ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )

144

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )

گفت : منصور كسى را بدنبال من فرستاد . و حديث كرد بما محمد فرزند حسن كه نقل كرد بما عبد اللَّه فرزند محمد فرزند عبد اللَّه ( عكبرى كه حديث كرد بما عبد اللَّه ) فرزند عتاب فرزند محمد عبدى كه نقل كرد بما احمد فرزند على عمى كه نقل كرد بما ابراهيم فرزند حكم و گفت : حديث كرد به من سليمان فرزند سالم كه نقل نمود به من اعمش و گفت : كه ابو جعفر منصور بدنبال من كسى را فرستاد ( 1 ) و گفتهء بعضى از آنان در بعضى ديگر وارد گرديده است ، و لفظ حديث براى عمر فرزند شبه است گفت : منصور كسى را بدنبال من فرستاد ، به آن فرستاده گفتم امير مؤمنان مرا براى چه مىخواهد ؟ گفت : نمىدانم ، گفتم : به او برسان كه من مىآيم ، بعد بفكر افتادم و گفتم : در اين وقت مرا براى نيكى نمىخواهد ، و ليكن اميد است كه در بارهء فضايل على بن ابى طالب ( ع ) از من پرسشى بنمايد ، اگر به او خبر بدهم مرا بقتل مىرساند . اعمش گفت : غسل كرده و كفنهايم را پوشيدم ، و حنوط نموده و سپس وصيتم را نوشته بعد بسوى او رفتم ، و عمر و فرزند عبيد را نزد او يافتم ، سپاس خدا را به خاطر وجود آن بجا آورده و گفتم : نزد او ياورى درست از اهل كمك يافتم ، به من گفت : اى سليمان بنزديك بيا ، نزد او رفتم ، هنگامى كه بر او نزديك شدم ، بسوى عمر و فرزند عبيد رو كرده با او گفتگو مىكردم از من بوى حنوط منتشر گرديد ، گفت : اى سليمان اين چه بوئى است ؟ به خدا قسم بايد راست بگوئى ؛ و اگر راست مگوئى ترا بقتل مىرسانم ، گفتم : اى امير مؤمنان فرستاده‌ات در دل شب به من آمد پيش خود گفتم : امير مؤمنان در اين ساعت اين شخص را جز براى آنكه از من مناقب على را بپرسد نفرستاده است ، اگر به او خبر بدهم مرا بقتل مىرساند ، پس وصيتم را نوشته و كفنهايم را پوشيده و حنوط كردم ، در حال نشسته راست گرديد ، و او ميگفت ( لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم ) . سپس گفت : اى سليمان آيا مىدانى نام من چيست ؟ گفتم : آرى اى